نورعلی؛ نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی سردار شهید شوشتری

تحلیلی
Typography

در دوران دفاع مقدس بارها از نور علی شوشتری شنیده بودم ولی موفق به زیارتش نشده بود. در اوایل دهه هفتاد در سپاه منطقه هشت ثامن‏الحجج(ع) وقت نماز، نامه بدست حیرون یافتن کسی بودم که باید نامه‏ام را پاراف نماید. یه بنده خدایی آمد و از حیرونی‏ام پرسید.

ماوقع رو که شنید دعوتم کرد به نماز تا بعدش کمکم کند. بعد نماز راهنمایم کرد. از کاشمر چند جمله‏ای پرسید ذکر خیری از شهید علی عاصمی کرد. از گردان کوثر گفت. خلاصه فهمیدم که ایثارگران کاشمری رو خوب می‏شناسه. خوش خنده و با جبروت بود.  بعد یک بنده خدای دیگری را همراهم کرد.  این بنده خدا یهو ازم پرسید شما ایشان رو از کجا می‏شناسی؟ گفتم نمی‏شناسم. مگه کیه؟ فهمیدم دقایقی است که فرمانده سپاه منطقه هشت داره بنده رو راهنمایی می‏کنه. همان روزها این ماجرا را برای دوستی تعریف کردم. پاسخش یادم ماند تا وقت شهادت سردار شوشتری. آن دوستم گفت:" این نورعلی عزیزمان عاقبت شهید میشه، از اونایی است که شهادت در تقدیرش هست".

از آن روز قریب هشت سال می‏گذرد. تاکنون چند کتاب و یادنامه در باره این شهید عرصه وحدت شیعه و سنی نگاشته شده است. شوشتری منشوری است که از زوایای مختلف باید شناسایی شود. یک مبارز انقلابی است، یک فرد خانواده دوست و عاشق وطن، یک انقلابی بی ادعا، یک نظامی وفادار به ولایت فقیه است. شناخت زیادی از منافقین دارد. خط نفاق را می‏شناسد. منادی وحدت و همبستگی است و تعلق خاطری خاص به سپاه دارد.  این روزها در بازار کتاب شاهد نشر یک کتاب جدید در باره این شهید بزرگوار هستیم. کتاب«نورعلی؛ نیم نگاهی به زندگی و اوج بندگی سردار شهید نور علی شوشتری» کتابی خواندنی است.

کتاب نورعلی آینه زندگی نورعلی شوشتری است. قطعاتی از یک زندگی که کنار هم راوی انسان تراز انقلاب اسلامی است و مردمی بودن و سادگی یک مرد را در صد و چهل قاب به تصویر می‌کشد. در کنار بیش از صد تصویر، از سربازی تا آسمانی شدن مردی که جایش خالی است اما راهش هنوز من و تو را صدا می‌زند .نورعلی ساده و صمیمی روایت شده، زلال زلال. مثل خود شهید. کتاب نورعلی، خاطرات سردار شهید نورعلی شوشتری توسط انتشارات شهید کاظمی به قلم علیرضا اشرفی‌نسب منتشر شده است. به فرازهای از این کتاب توجه فرمایید:

... شهید نورعلی شوشتری سرباز بود. در مسابقات تیراندازی ارتش اول شد. گذاشتندش گماشته پسرخاله شاه. راضی نبود. می‌گفت اوضاع خانواده‌اش اصلاً خوب نیست و هیچ قید و بندی ندارند. از غصه مریض شد. چند روزی بازداشتش کردند. گفتند: اگر اینجا بمانی، می‌بریمت گارد شاهنشاهی. زیر بار نرفت. ‌گفت:" دین و ایمانم را به هیچ قیمتی نمی‌فروشم". فایده‌‌‌ای نداشت، او را انداختند بیرون… مادرش که فوت کرد، برگشت روستای ینگجه. ‌مینی‌بوس خرید. از روستاهای اطراف مسافرها را سوار می‌کرد تا قوچان. هر روز به شاگردش می‌گفت: "اگر کسی نداشت، کرایه نگیر." همیشه ده پانزده نفری مهمانش بودند!

…گفت: "یک لیست تهیه کن از خانواده‌های فقیری که سرپرست‌شان توی درگیری با نیروهای انتظامی کشته شده‌اند یا به خاطر قاچاق مواد مخدر اعدام شده‌اند. می‌خواهم برای‌شان کمک بفرستم." همه بُهت‌شان زد. یکی یکی اعتراض کردند که اینها بچه‌های ما را شهید کرده‌اند و با نظام مشکل دارند و ... . اما نورعلی روی حرفش بود. گفت:"حالا سرپرست‌شان یک کار اشتباهی کرده چه ربطی به خانواده آنها دارد؟! بچه‌های اینها که مجرم نیستند. اگر ما زیر پر و بال این خانواده‌ها را نگیریم جذب دشمن ‌ می‌شوند‌."خودش هم به آنها سر می‌زد. پیگیر بود تا برای تحصیل‌ بچه‌هایشان مشکلی پیش نیاید. برایشان کتاب و لوازم التحریر می‌فرستاد.

بد نیست بدانید؛ سردار بزرگوار سپاه اسلام نورعلی شوشتری در سال 1327 در سر ولایت  شهرستان نیشابور متولد شد. این فرمانده ارشد سپاه در زمان ترور جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه بود. سردار شوشتری که افتخار همرزمی شهیدان بزرگواری همچون شهید باکری و شهید برونسی را در کارنامه زرین خود دارد در اکثر عملیات‏ها با مسئولیت‏های مختلف به ویژه فرماندهی محورهای عملیاتی حضوری فعال داشت. هفت بار دچار جراحت شدید شد و به افتخار جانبازی نایل آمد. با وقوع عملیات مرصاد وی به توصیه مقام معظم رهبری مسئولیت این عملیات غرور آفرین را بر عهده گرفت و به نقل از شهید صیاد شیرازی فرماندهی خوبی از خود به نمایش گذاشت.

در تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با وی و ابلاغ گزارش پیشرفت عملیات توسط آن مرحوم به امام خمینی (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتری می‏فرمایند: "در این دنیا که نمی‏توانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد." فرماندهی لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه بخشی از مسئولیت های این فرمانده بزرگ و شهید والا مقام است. آن شهید بزرگوار  یکی از موسسان اصلیکنگره بزرگداشت شهدای خراسان بود. وی از اول فروردین 88 نیز با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را عهده‏دار شد و موفق گردید با تلاشی پیگیر و مجاهدتی خستگی ناپذیر ایجاد اتحاد بین طوایف شیعه و سنی را در این استان به افتخارات خود بیفزاید.

 ایشان بارها در جمع همرزمانش گفته بود: "آرزو دارم در میدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تکه تکه شود." 26 مهرماه 88، همایش هم‌اندیشی سران و طوایف منطقه بود. ساعت نُه صبح ماشین سردار به محل همایش ‌رسید. قبل از ورود ‌رفت برای دیدن نمایشگاه صنایع دستی، کنار محل همایش. عبدالواحد سراوانی که چهار ماه در پاکستان در اردوگاه‌ عبدالمالک ریگی آموزش انفجار دیده بود خودش را بین مردم پنهان کرد. سردار که نزدیکش ‌رسید خودش را منفجر ‌کرد. چهل نفر شهید ‌شدند‌. کوچکترین‌شان چهار سال داشت.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بار گذاری نظرات قدیمی تر
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.