عرفان عاشقانه،عرفان زاهدانه

تحلیلی
Typography

گفت آن يار كزاو گشت سر دار بلند

 جرمش آن بود كه اسرار هويدا مي كرد

فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد

ديگران هم بكنند آن چه مسيحا مي كرد 

 

«حافظ»

 

هدف از طرح بحث، آشنايي خوانندگان به صورت مختصر با حوزه ي عرفان و شناخت برخي عرفاي نامي در تاريخ ادبيات ايران است.بيشتر از اين هم در حوصله ي اين مقاله نيست، خيلي وقت ها در فضاي مجازي و فضاي مكتوب نام بزرگاني به گوش ما مي خورد، نكاتي از سخنان اين بزرگان را مي شنويم.اما ممكن است آشنايي كمي هم در ذهن از آنان نداشته باشيم.نگارنده با همين هدف مي خواهم برخي از مطالب را مختصر ارائه كنم اما مطمئن هستم چون حوزه ي وسيعي است بدون گسيختگي مطالب، امكان جمع آوري آن كم است.

برابر فرهنگ عميد معني لغوي عرفان : شناختن، شناختن حق تعالي و خداشناسي است و معني لغوي زهد:پرهيزكاري،پارسايي، بي اعتنايي به دنيا و اعراض از چيزي مي باشد.اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگي ياد شوند با عنوان « عرفا» و هرگاه، با عنوان اجتماعي شان ياد شوند غالبا با عنوان «متصوفه»ياد مي شوند.

عرفا معتقدند كه باطن شريعت « راه»است و آن را طريقت مي خوانند و پايان اين راه « حقيقت» است يعني توحيد،عارف پس از فنا از خود و انانيت خويش به فناء في الله مي رسد و همين عامل است كه عارف به سه چيز معتقد است شريعت، طريقت، حقيقت. معتقد است كه شريعت وسيله يا پوسته اي است براي طريقت و طريقت پوسته يا وسيله اي است براي حقيقت.

زهد: همان طور كه در معناي لغوي آن آورديم يعني اعراض از متاع هاي فاني دنيا براي رسيدن به نعمت هاي جاويدان آخرت.

ادبيات عارفانه، هماره با رازوارگي قرين و همراه بوده است. درك مفاهيم، تعابير، اصطلاحات و مضامين شعر و نثر و ادب عرفاني كه با نماد ها، تمثيل ها  و سمبل هاي خاص عجين شده، هيچگاه به سادگي ممكن نبوده است.

ميزان و نحوه ي راز آلودگي آثار عرفا البته متفاوت است.در حوزه ي عرفان آن چه نمود كلي تري دارد و شخصيت هاي عرفاني را از هم متمايز مي سازد در يك نگاه كلي و تقسيم عادلانه ي آن به دو بخش عرفان عاشقانه و عرفان زاهدانه منصفانه است.

بنا به نقل شهيد مطهري، سير و سلوك عرفاني وراي زهد اسلامي است، زيرا در سير و سلوك يك سلسله معاني و مفاهيم طرح مي شود از قبيل عشق، محبت خدا، فنا در خدا، تجلي خدا بر قلب عارف، كه در زهد اسلامي مطرح نيست، طريقت عرفاني امري است وراي شريعت اسلامي .

نيكان صحابه ي رسول اكرم كه عرفا و متصوفه خود را به آن ها منسوب مي كنند و آن ها را پيشرو خود مي دانند زاهداني بيش نبوده اند، روح آن ها از سير و سلوك عرفاني و از توحيد عرفاني بي خبر بوده است. به هر جهت به مرور زمان از قرن دوم هجري تا قرن هفتم هجري زاهد و عارف مرزهايشان از هم فاصله مي گيرد.

در قرن هفتم دو شيوه ي تصوف در ايران رواج داشته است، يكي طريقه ي  وجد و حال و شوريدگي و وارستگي كه رهروان اين طريقت بيشتر به احوال و گفتار پيشروان تصوف از حسين بن منصور حلاج  و با يزيد بسطامي و ابو سعيد ابوالخير نظر داشتند در برابر آن ها طريقت مكتبي و نظري تصوف بوده است كه بيشتر عقل گرا و راغب آداب و سنن و اوراد و اذكار بوده اند از قبيل نجم الدين رازي نويسنده ي كتاب مرصاد العباد و ابن العربي و ابن فارض، از نامداران اين گروه هستند كه روش آنان «تصوف عابدانه» است.

همين نجم الدين رازي كه به نجم دايه معروف است خودش بين دو شيوه سرگردان است، آميختن عشق و عبادت از يك سو و دل بستگي كامل به اجراي احكام شرع و از سوي ديگر، عشق را غايت معرفت و سلوك  مي شمارد و خودش عارفان را به دو طريقت تقسيم مي كند. اول زاهدان كه طريقت آنان «مجاهدت خشك» است و به رياضت در تهذيب اخلاق كوشند و ديگر «طريقت عاشقان»كه بناي كار آن ها بر«تصفيه ي دل» است و عشق به حضرت عزت، در جايي ديگر، روندگان عشق را هم به دو گروه تقسيم مي كند:سالكان و مجذوبان، مجذوبان در عشق گرم روتر و شوريده تر هستند و سالكان اگر چه به كمند جذبه روند اما به تاني روند و راه وچاره را بشناسند. همين نجم رازي كه پيرو عرفان زاهدانه است تا جايي پيش مي رود كه حتي براي حفاظت دين از آلايش فلسفه، مداخله ي تيغ بي دريغ را جايز مي شمارد و تعصب و تنگ نظري كساني را كه فتواي قتل امثال عين القضات و شيخ اشراق شهاب الدين سهروردي را صادر كردند مي ستايد. از ميان فلاسفه خيام صريحا مورد طعن او قرار مي گيرد. و اين گونه است كه در ادبيات ما، زاهدان تمسك به عقل مي جويند و عارفان ايمان به عشق را برتر از پيروي هاي عاقلانه مي شمارند و به همين خاطر در  آثار شاعرانه و عاشقانه ي ادبي، خوار داشتن عقل در برابر عشق باعث خلق مضمون هايي لطيف و دلنشين مي گردد.

سعدي مي گويد:

آن جا كه عشق خيمه زند جاي عقل نيست

غوغا بود دو پادشه اندر ولايتي

وانگه كه عشق دست تطاول دراز كرد

معلوم شد كه عقل ندارد كفايتي

يا بيت حافظ : قياس كردم و تدبير عقل در ره عشق

چو شبنمي است كه بر بحر مي كشد رقمي

مولوي مي گويد:

عشق آمد، عقل او آواره شد

صبح آمد، شمع او بيچاره شد

عقل در سوداي عشق استاد نيست

عشق كار عقل مادرزاد نيست

عقل مي گفت: كه دل منزل و ماواي من است

عشق خنديد كه يا جاي تو يا جاي من است

عرفان زاهدانه جانب عقل را مي گيرد و عرفان عاشقانه جانب عشق را و جدال اين دو در ادبيات كهن و معاصر همچنان ادامه دارد.

ما دو زاهد شهريم، هر دو داغدار اما

داغ ما بود بر دل، داغ تو به پيشاني

...................................

تو روي خاك سجده نمايي و ما روي پاك

زاهد برو معامله ي ما نمي شود

.................................................

صوفي به زهد ظاهر اگر فخر مي كند

آن فخر ننگ ماست كزاو عار كرده ايم

ما را عصا و خرقه و سجاده گو مباش

ما ترك بت پرستي و زنار كرده ايم

......................................

هر چه آيد ز تو جانا به جگر باكم نيست

بهر يك نوش ز صد نيش و ضرر باكم نيست

شيشه بر سنگ زدم حق بنمودم اظهار

ترسد احول،منم آن اهل نظر، باكم نيست

زاهد از بيم يك انگشت ز حق روي گردان

پوست كندند ز عاشق بنگر باكم نيست

............................................

بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است

ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست

«حافظ»

.....................................................

و به همين صورت جدال برتر گونه عرفان عاشقانه در برابر عرفان زاهدانه در ادبيات شكل مي گيرد.پايه گذاران عرفان عاشقانه را مي توان با يزيد بسطامي ، رابعه عدويه، جنيد بغدادي، ابوبكر شبلي ،خواجه عبدالله انصاري،شيخ ابوالحسن خرقاني، ابوسعيد ابوالخير، عين القضات همداني، شيخ فريد الدين عطار نيشابوري،شيخ اشراق شهاب الدين سهروردي و از اين قبيل معرفي كرد.عرفان عاشقانه سرشار از كنايه و طعن به كساني است كه پايبند سير و سلوك خشك زاهدانه هستند، برخي از سخنان و اشعار بزرگان كه حتي جانشان را نثار سلوك عاشقانه شان نمودند به عنوان شاهد كلام ذكر مي شود.

گر طالب بقايي، اول فنا طلب كن

واندر فناي مطلق،عين بقا طلب كن

اولين عارفي كه از فنا في الله و بقا بالله صريحا سخن گفته است با يزيد بسطامي است

جز اهل دار وصل انا الحق نيافتند

اي آنكه راه مسجد و منبر گرفته اي

«نسيمي»

اي نسيمي ز خدا دولت منصور طلب

عاشق ار كشته شود بر سرداري باري

«نسيمي»

مست شراب عشقش بي باده مست باشد

با باده مست يعني مست الست باشد

آن را كه همچو عارف باشد شراب ساغر

حق را به حق پرستد، كي بت پرست باشد

عين القضات همداني در كتاب تمهيدات خود، وصف عشق را به بهترين زبان بيان نموده است

«دريغا جهان و جهانيان! كاشكي عاشق بودندي، تا همه زنده و با درد بودندي!».

 و عقيده دارد نيز كه: «هر كه عاشق شود و آنگاه عشق پنهان دارد و برعشق بميرد،شهيد باشد.»

ابو سعيد ابوالخير مي گويد:

وافريادا زعشق وا فريادا

كارم به يكي تحفه نگار افتادا

گرداد من شكسته دادا، دادا

ورنه من و عشق هر چه بادا بادا

عشق حلاج از همين آتشكده بود كه در دل و سينه اش جاي گرفته و شعله اش روحش را احاطه كرده بود، ديدار معشوق را از هر سو جستجو مي نمود و وصال آن را در فناي خويش مي دانست.

حلاج مي گفت: محبت خداي بزرگ در رگ ها و عروق قلب من جاري است مثل جريان ريزش اشك از مژگان،

 حلاج مي گفت: هوا حيات نفس است و حق حيات دل و حقيقت حيات جان است. از حلاج پرسيدند: طريق به خدا چگونه است گفت : دو قدم مي باشد، يك قدم از دنيا برگير و ديگر قدم از عقبي و اينك رسيدي به مولا

در كتاب اصول تصوف نوشته،حقيقت محبت آن است كه عاشق، دل از همه برگيرد و به حضرت معشوق نياز كند و از انوار جلوات آن جمال با كمال به خلوت انس راه يابد، عشق آن معني روحاني است كه عاكف را در معشوق فاني كند و طالب را به مطلوب مجذوب سازد و وصال بي فنا صورت پذير گردد.

سردفتر عالم معاني عشق است

سر بيت قصيده ي جواني عشق است

اي آنكه خبر نداري از عالم عشق

اين نكته بدان كه زندگاني عشق است

.......................

پاي همت پيش نه اي راد مرد

دور كن انديشه ي هر رنج ودرد

اندرين ره چون تو بگذاري قدم

لطف حق فيضت رساند دم به دم

زخم هر خاري شود پيش تو نوش

عشق نيرو بخشدت بر عقل و هوش

 گر تو از جان بگذري چون عاشقان

مي رسد روزي به مقصد بي گمان

 

 

 

 

 

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بار گذاری نظرات قدیمی تر
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.