پورحسن، پیشکسوت مطبوعات با انبانی خاطرات از نیم قرن گذشته

اخبار ترشیز
Typography

نویسنده: حمید رضا بی تقصیر فدافن 
چند نفری بودیم که عشق جوانان امروز بودیم. از اطلاعات هفتگی هم بدمان نمی‏آمد. یه جورایی شیفته داستان‏های دنباله‏دار و مطالب ریز و درشتش بودیم. وسطای هفته از ته خیابان قائم(عج) گز می‏کردیم

سمت مغازه آقای پورحسن روبروی مسجد ارگ نرسیده به کوچه دکترا در خیابان امام. یه تابلوی رنگ و روی رفته موسسه اطلاعات هم بر سر در مغازه از لابلای شاخ و برگ درختان خودنمایی می‏کرد. مغازه در گذر زمان محل عرضه محصولات مختلف بود. روزگاری آنقدر بزرگ بود که در آن لوازم خانگی هم فروخته می‏شد. در روزگاری همزمان محل عرضه اسباب‏بازی و لوازم آریشی بهداشتی هم بود. در آن دوره که ما مشتری دو مجله موسسه اطلاعات یعنی جوانان امروز و اطلاعات هفتگی بودیم، مغازه بیشتر در کار اسباب‏بازی بود.

روزنامه اطلاعات از تابستان سال 1305 منتشر می‏شد و برای اولین بار فردی به نام حسنی در دهه سی نمایندگی این نشریه را در کاشمر بر عهده داشت. وی در نیمه دوم دهه سی به سبزوار مهاجرت نمود. جای خالی وی را حاج محمد حسین پورحسن پر کرد. به مناسبت عرض ادبی به این پیشکسوت عرصه خبرنگاری در یکی از روزهای گرم مرداد امسال به دیدار وی در خیابان فاطمیه رفتیم. مدتی است که تنش به ناز طبیبان محتاج شده است. این عزیز 72 سال مدتی است که دوران نقاهت بعد از سکته مغزی را سپری می‏کند. لبخند بر لب پذیرای ماست. دست ما را می‏گیرد و به گذشته می‏برد:« هجده ساله بودم، عاشق روزنامه بودم. دور فلکه مرکزی نمایندگی روزنامه کیهان بود. از مطالعه خوشم می‏آمد.

مطلع شدم نماینده روزنامه اطلاعات قصد رفتن از کاشمر را دارد. هماهنگی کردم و در هجده سالگی خبرنگار و نماینده روزنامه اطلاعات در کاشمر شدم. هنوز هم بعد از 56 سال همچنان نماینده و خبرنگار روزنامه هستم. البته الان به علت خانه‏نشین شدن فعالیتی ندارم و از مدتی قبل در تدارک واگذاری امور روزنامه به جانشینم هستم. در گذر بیش از نیم قرن از قبل انقلاب تا الان همیشه هدفم خدمت به مردم کاشمر بود. از سال 42 برابر اسباب و ابزار از تلفن و نامه و فکس برای ارسال خبر استفاده می‏کردیم. سعی می‏کردم درد مردم را در روزنانه منعکس کنم. قبل از انقلاب یک بار در گذر از جوار یک مرکز درمانی متوجه شدم یک پزشک، بیمارانش را به مطبش فرا می‏خواند.

متوجه شدم نرخ آن مرکز تا مطب زمین تا آسمان متفاوت است. با چند نفری مصاحبه کردم دیدم ارباب رجوع ناراحتند. موضوع را به نشریه منعکس کردم که شُکر خدا باعث بهبود نسبی اوضاع شد». پورحسن به یاد می‏آورد که در رژیم گذشته پذیرش انتقاد کم بود. مسئولان انتقاد پذیر نبودند. به یاد می‏آورد که گاهی مشتریانی خواهان روزنامه یا مجله‏ای بودند و وجه‏ای به همراه نداشتند:« خوشحال بودم که میل به مطالعه دارند. لذا نسیه هم روزنامه و مجله به این و آن می‏دادم. هدفم این بود که میزان مطالعه مطبوعات بیشتر و بیشتر بشود. حتی گاهی حواسم به مشتریان مغازه بود، حسب برداشتی که از روحیه آنان داشتم به عنوان هدیه روزنامه یا مجله‏ای تقدیمشان می‏کردم».

روحیه مردمداری پورحسن باعث شده بود که مشتریان مغازه مشتری مطبوعات هم باشند و مشتریان مطبوعات مشتری کالاهای مغازه هم باشند.« می‏دانستم کدام مشتری مغازه طالب چه نوع مجله یا روزنامه‏ای است. به یکی مجله جدول می‏دادم. یکی خواهان اطلاعات هفتگی بود. همزمان می‏دانستند دوستداران مطبوعات دنبال کدام کالا از مجموع کالاهای مغازه اسباب فروشیم هستند. تاریخ تولد فرزندان بعضی‏هاشون را حفظ بودم. تعامل خوبی داشتیم». پورحسن در کسوت خبرنگار سعی می‏کرد در نشست‏های شهر شرکت کند. سعی داشت از مشکلات مردن گزارش تهیه کند:« گفت که روحیه انتقادپذیری قبل از انقلاب پایین بود. با این همه سعی داشتم مشکلات را ابتداء به مسئولانت متذکر بشوم و نظرشان را بدانم.

گاهی با تذکر من مشکلی حل می‏شد و دل بخشی از شهروندان خوش می‏شد. گاهی از ما می‏خواستند مدتی از انعکاس موضوع خودداری کنیم تا راهکاری برای حل بیابند. گاهی هم با تحکم ازم می‏خواستند پیگیر ماجرا نباشم. با این همه سعی داشتم در کنار پوشش مسابقات ورزشی و مسایل مختلف گوشه چشمی هم به مسایل شهر داشته باشم». پورحسن از خبرنگاران فعال این دوره می‏خواهد قدردان داشته‏هاشان و امکاناتشان باشند. تاکید دارد که در گذشته ارسال خبر کاری شاق بود. در خیلی موارد یک خبر با کلی مشکلات تهیه و تنظیم و با بدبختی ارسال میش‏د، ولی متاسفانه به دلیل دیر رسیدن و به اصطلاح سوخته شدن قابل درج نبود، در این حال پاسخگویی به افکار عمومی سخت بود.

عدم بهره‏مندی از بیمه دغدغه این روزهای پورحسن است. دست و پای چپ وی به علت عوارض سکته عملاً بی‏حس و حرکت است. افسوس می‏خورد چرا نتوانسته در این 56 سال از مزایای بیمه بهره‏مند شود. کاش هفدهم مرداد روز خبرنگار بهانه‏ای باشد تا مسئولان از این چهره مطبوعاتی شهرمان احوالی بپرسند و از نزدیک با دغدغه‏های وی و مشکلاتش آشنا شوند. به علت بیماری ناگهانی و عوارض آن متحمل مشکلاتی شده است، یقین احوالپرسی منادیان فرهنگ و رسانه شهر برای این عزیز روحیه ‏بخش خواهد بود. کاش اصحاب رسانه شهرمان نیز حرمت پیشکسوتان را داشته باشند و هر از گاه برای کسب تجربه به محضر این عزیزان سری بزنند. امید شاهد بهبودی ایشان باشیم. امید شاهد حل هر چه سریع‏تر مشکلات این پیشکسوت گرامی باشیم.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بار گذاری نظرات قدیمی تر
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.