در محضر بازنشستگان(1) علوی؛ پیرمردی که هنوز مردانه معلم است

اخبار ترشیز
Typography

83 سال عمر دارد و هنوز بسان دوران سی و دو ساله خدمتش در آموزش و پرورش، پویا و فعال است. سید نورالدین علوی تباری یزدی دارد.  در اواخر دوران صفوی اجداد روحانی وی از یزد به بیهق مهاجرت می‏کنند و به تعبیر امروزی‏ها سبزواری می‏شوند. مدتی بعد جد اعلای وی به حکم والی وقت به عنوان شیخ‏الاسلام و حاکم شرع راهی بردسکن فعلی می‏شود.

این سید بزرگوار  مکان فعلی روستای باب‏الحکم را به عنوان محل استقرار خود انتخاب می‏کند.

خاندان علوی در دیار ترشیز بلند آوازه‏اند. نامداری آنان در ادوار مختلف تداوم می‏یابد. شهرت آنان با روستای تاریخی باب‏الحکم و خطه بردسکن و سرزمین کاشمر گره خورده است. خانه آبا و اجدادی علوی‏ها در باب‏الحکم یکی از جاذبه‏های گردشگری ترشیز بزرگ محسوب می‏شود و از منظر تاریخی و معماری در نوع خود کم نظیر است. نورالدین در این خانه بالیده است و در این خاندان دوستدار اهل بیت رشد کرده و به گفته خود شیفته تاریخ ایران زمین شده است.

نورالدین در سوم آبان 1312 دیده به جهان گشود. طفولیت را در روستا سپری کرد، به علت استعدادش توانست تا قبل از هفت سالگی خوشه‏چین مکتب‏خانه روستا باشد. از دوران کودکی و رفت و آمدهای منزل پدر و پدر بزرگش خاطرات فراوانی دارد. حافظه قوی وی هنوز تردد بزرگان ترشیز و بلاد اطراف را به یاد دارد. بیت پدر و محضر پدربزرگش پذیرای نخبگان وقت منطقه و نواحی پیرامون باب‏الحکم بود. از همان دوران عشقی خاص به کشت و زرع و باغبانی و امور کشاورزی داشت.

در هفت سالگی به اذن پدر بزرگ برای تحصیل همزمان با حضور متفقین در کشور راهی مشهد شد. در این باره می‏گوید: « با اتوبوس به مشهد رفتم. شهر شلوغ بود. برای ثبت نام رفته بودم. اوضاع به حدی به هم ریخته بود که ناچار به برگشت شدیم. برای برگشت اتوبوسی در کار نبود. طی چند روز با الاغ و اسب راهی باب‏الحکم شدیم. نوشتن بلد بودم. از همسن‏و سال‏های خودم جلوتر بودم. شهریور سال 1321 دوباره عازم مشهد شدم. وضعیت مشهد بهتر بود. مرا در دبستان دخترانه بانوان ثبت نام کردند. تعجب نکنید آن زمان این قبیل مدارس برای دختران و پسران کلاس‏های مجزا داشتند.

بعد از این که متوجه شدند سواد خواندن و نوشتن دارم اقدام به تعیین سطح تحصیلی کردند. یکماهه کلاس اول را گذراندم. تا پایان سال تحصیلی موفق به اتمام کلاس سوم شدم. مهر 1322 در دبستان فرهنگ مشهد کلاس چهارم را با موفقیت به اتمام رساندم. حسب دستور خانواده از سال 1323برای ادامه تحصیل به کاشمر آمدم و در دبستان رفعت و  دبیرستان عمیدالملک کندری کاشمر ادامه تحصیل دادم. البته سال‏های چهارم تا ششم دبیرستان را در مشهد گذراندم»

نورالدین با روحیه کنجکاو خود درخششی خاص در دوران تحصیل داشت. از معلمانش به نیکی یاد می‏کند. از وی در باره تلخ‏ترین خاطره‏اش در دوران تحصیل سئوال می‏کنم. لبخندی تلخ می‏زند. دستی به صورتش می‏کشد و از سیلی یکی از معلمانش در مدرسه رفعت می‏گوید.« هنوز دردش را احساس می‏کنم. معلم درس جغرافیا در پی یک سوتفاهم کشیده‏ای بهم زد که هنوز یادم است. تنبیه بدنی در نظام آموزش و پرورش امر مذموم است. معلم باید عزت نفس دانش آموز را افزایش دهد. در دوران خدمت از تنبیه بدنی استفاده نکردم معتقد بودم باید به شخصیت دانش‏آموزانم احترام بگذارم»

وی در بیان خاطراتش از دوران دبیرستان ذکر خیری هم از همدوره‏هایش نظیر مرحوم آیت‏الله سعیدی می‏کند. به تعبیر او دانش‏آموزان آن روزگار اهتمامی خاص به کسب دانش داشتند و به همین خاطر مطالعات غیر درسی بسیاری داشتند. نوالدین علوی در سال 1338 در مشهد موفق به اخذ دیپلم می‏شود. به خاطر موفقیت‏های درسی‏اش از یکی از دانشگاه‏های کشور آلمان موفق به اخذ پذیرش شده بود ولی حضور در وطن را به مهاجرت ترجیح داد. برای ادامه تحصیل دانشگاه فردوسی مشهد را انتخاب کرد. ابتداء در رشته زبان و ادبیات فرانسه مشغول به تحصیل شد. این رشته برایش جذابیتی نداشت.

وی در دوران تحصیل علاقه‏ای خاص به زبان مادری و در کنار آن به رشته تاریخ و جغرافیا داشت. با مشورت‏های که داشت به این نتیجه رسید که باید تاریخ و جغرافیا بخواند. دانشگاه فردوسی مشهد میزبان او در این رشته بود. در سال 1342 با نمره عالی از این دانشگاه فارغ‏التحصیل شد. در این دوران در ایام تعطیلات نورالدین جوان یار و یاور خانواده در امور کشاورزی و به ویژه باغبانی بود. بعد از فراغت از تحصیل در کنکور استخدامی مراکز مختلف شرکت کرد. قبولی در وزارت کشور، وزارت بهداشت، وزارت فرهنگ( آموزش و پرورش) و بانک مرکزی وی را در انتخاب شغل آینده دچار تردید کرد.

ابتداء راهی وزارت بهداشت شد. دو ماهی بیشتر تاب نیاورد. « خیلی اصرار کردند که بمانم. باغ سبز زیاد نشانم دادند. گفتند می‏فرستیم فوق لیسانس بگیری...اگر بمانی منزلتی شبیه دکترها خواهی یافت» آبان 1342 بود. دلم می‏خواست معلم باشم. عشق معلمی در سر داشتم ولی حسب مشورت‏ها به چند جایی سرک کشیدم.از کار در وزارت بهداشت آن زمان استعفاء دادم و راهی وزارت فرهنگ وقت و آموزش و پرورش فعلی شدم.

نورالدین بر اساس نظر وزارت راهی رفسنجان کرمان شد. تدریس برایش بسیار دلچسب‏تر بود. در فروردین 1343 وزارت کشور وی را برای بخشداری دعوت به کار کرد. تعدادی از اطرافیان زیر پایش نشستند که بخشداری از معلمی بهتر است. دوستانی که برای کار به وزارت کشور رفته بودند بیشتر از دیگران وی را برای این مهم تشویق می‏کردند. نظرات دوستان تاثیر خودش را کرد و علوی جوان راهی وزارت کشور شد. « دوره آموزشی را در داورآباد گرمسار گذراندیم. بعد اتمام دوره قرار بر قرعه‏کشی شد. برابر قرعه من شدم بخشدار تنگستان بوشهر، در حضور وزیر و مسئولان وزراتخانه خواهان انتقال به شهری نزدیک به استان خراسان شدم.

فردی بوشهری شده بود بخشدار میرجاوه زاهدان، با موافقت مسئولان من و او جایمان را عوض کردیم. میرجاوه نسبت به تنگستان به خراسان نزدیک‏تر بود. یک دوره تکمیلی  در تهران داشتیم. اواخر دوره روز وزیر و مسئولان وزارتخانه به بازدید آمدند. دلم می‏خواست در استان خراسان خدمت کنم. در مقابل وزیر جسورانه درخواستم را مطرح کردم. وزیر مرا به مسئول مربوطه ارجاع داد. وی نیز با این تصور که جسارت من در طرح موضوع در حضور وزیر و سایر مسئولان ناشی ارتباطات خاص است فوراً حکم مرا به عنوان بخشدار سرخس صادر کرد»

نورالدین بعد از اتمام دوره راهی باب‏الحکم شد تا بعد از استراحتی عازم سرخس شود. دو دل شده بود، دل در گرو تدریس داشت. بزرگان فامیل او را در انتخاب راه اینگونه راهنمایی کردند؛« سری به سرخس بزن و فضای بخشداری را از نزدیک ببین، روز قبل از تاسوعای 1343 راهی سرخس شدم. گشتی در شهر زدم سرخس دهه 40 با سرخس امروز تفاوت‏های بسیار دارد. بخشدار وقتی منو دید اصرار بر تغییر و تحول امور داشت. سرخس آن روز قابل قیاس با بردسکن آن روزگار نبود. دلم پای درس و تخته سیاه و گچ بود. دنبال بهانه بودم. بهانه گیرم اومد. از من خواستند تا عضو حزب ایران نوین شوم. این عضویت ضامن بقای من در پیکره وزارت کشور وقت بود، من مرد بخشداری و امور اداری و کاغذ بازی و حزب‏بازی نبودم»

عشق به شغل معلمی علوی جوان را وادار به ارسال تلگرافی به وزارت فرهنگ کرد.« از مسئولان وزارتخانه خواستم با بازگشتم به تدریس و عرصه معلمی موافقت کنند. صبح روز بعد تلگرافی آمد که با خواسته شما موافقت شده است و دبیرستان رفسنجان چشم‏انتظار شماست. اردیبهشت 1343 راهی رفسنجان شدم. با خود می‏گفتم دانش‏آموزان و همکارانم چه عکس‏العملی خواهند داشت؟ لحظه عجیبی بود وقتی در میان کف‏زدن و هورای دانش‏آموزان پای در دبیرستان رفسنجان گذاشتم. هنوز این لحظه شیرین را مزه مزه می‏کنم.»

نورالدین از سال 1344 پیگیر انتقال خود به خراسان بود. در درخواست خود متذکر شده بود؛ « من در کنار تدریس عاشق کشت و زرع هستم. دوست دارم این دو عشق خود را در زادگاهم تعقیب کنم. دوست دارم به باغبانی مشغول شوم. اگر می‏خواهید معلم خوبی باشم با انتقالی من موافقت کنید. مسئولان امر این مهم را موکول به اتمام امتحانات پایان سال تحصیلی نمودند. عاقبت در آغاز سال تحصیلی 1346 با انتقالی‏ام  مشروط به حضور در مشهد موافقت شد. من اصرار به تدریس در بردسکن داشتم. مسئولان وقت آموزش و پرورش استان این مسئله را منوط به پذیرش پست معاونت اداره کاشمر کردند.

با رایزنی‏های مختلف مقرر شد با نظارت اداره کاشمر مسئول آموزش و پرورش بردسکن باشم. از مهر 1346 تا 1351 با استقلال کامل این مسئولیت را بر عهده داشتم. از اهم فعالیت‏های بنده در این دوره باید به راه‏اندازی دبیرستان دخترانه بردسکن با 13 دانش‏آموز اشاره کرد. تغییرات زیادی در مجموعه تحت امر خود دادم. به طور سرزده مدام در سطح منطقه در تردد بودم. صبح به مدارس درونه سر می‏زدم ظهر جایی دیگر بودم»

علوی در این سال‏ها تلاش می‏کرد تا همزمان پی‏جویی دغدغه‏های معلمان و دانش‏آموزان بردسکن باشد. برای این موضوع مکاتبات و مراجعات متعددی به کاشمر و مشهد و حتی تهران داشت. ژاندارمری بردسکن در سال 1348 در سیزده نوروز طی اخطاریه‏ای از وی خواست تا خود را ظرف 48 ساعت به ساواک استان در شهر مشهد معرفی کند. « در مشهد در مرکز ساواک حاضر شدم، بعد از مدتی انتظار مرا پشت میزی نشاندن و فردی مقابلم نشست و شروع به مُرور زندگی من کرد. فراز و نشیب‏های زندگی‏ام را می‏دانست.

گفت در دوران دانشجویی در فلان مراسم به شخص شاه توهین کردی، در بهمان برنامه حضور داشتی، در تاریخ فلان در جمعی که بودی بحث سیاسی شده و حرف‏های از این قبیل زد. هی تاکید می‏کردم که متوجه عرایض شما نیستم. هیچ کدام از این موارد را به یاد ندارم. من فردی سیاسی نیستم و عشق آموزش و خدمت به دانش‏آموزان و دبیران را دارم. با هیج فرد سیاسی رفت و آمد ندارم. بحث به درازا کشید و ناگاه متذکر شد که داریم در باره شما بررسی می‏کنیم و به این نتیجه رسیدیم که مدیریت شما عالی است و به قول معروف بیست است.

می‏خواهیم به شما شغلی کلیدی بدهیم. اما شرط‏های داریم. الان می‏توانیم ترا مدیرکل فرهنگ خراسان بگذاریم. می‏توانی طی یک تا یک و نیم سال به تهران بروی و کم کم مدیر کل وزارتی و معاون وزیر شوی، حتی می‏توانی استاندار بشوی و خلاصه با یک سمت با حقوق بالا بازنشسته بشوی، شرط اصلی ما آن است که تابع باشی و برابر دیدگاه‏های سیاسی سلطنت باشی و حرف تشکیلات را با دقت گوش کنی و کاملا تبعیت کنی، سخت تعجب کرده بودم. به وی گفتم که عاشق تدریس و معلمی هستم.»

علوی از سال 1352 برای تدریس به دبیرستان‏های کاشمر آمد. بسیاری از ترشیزیان سعی و جدیت وی در آموزش تاریخ و جغرافیا و حتی ادبیات فارسی را به یاد دارند. علوی به شهادت دانش‏آموزان دیروز و فرهیختگان امروز در تدریس بسیار جدی بود. با علاقه درس می‏داد. بر فارسی سره تاکید خاص داشت. فراگیران را به دانستن تاریخ ایران قبل و بعد از اسلام دعوت می‏کرد. پاسداری از ایران اسلامی شاه بیت تدریس وی بود. سعی می‏کرد مانع ظهور عقده حقارت در دانش‏آموزانش شود. تاکید فراوانی بر عظمت ایران در ادوار مختلف داشت. تاکید داشت که باید از تاریخ درس بگیریم.

دانش‏آموزان ادوار مختلف وی به یاد دارند که او سخت بر دو گزینه آموزش و پرورش در زندگی تاکید داشت. پرورش را زمینه آموزش می‏دانست. تاکید داشت که این دو مکمل هم هستند. لذت اصلی این روزهای زندگی او دیدن دانش‏آموزان دوران خدمتش هستند که در جای جای شهرستان‏های ترشیز عزیز و خراسان بزرگ و ایران اسلامی مشغول به خدمت هستند «خودم را آدم خوشبختی می‏دانم. خوشبختم چون فرزندان معنوی من در نقاط مختلف حضوری پر ثمر دارند. اینان را حاصل زندگی خود می‏دانم. سعی کردم به دانش‏آموزانم عزت نفس بدهم. هیچ وقت اطرافینم را تحقیر نکردم. تشجیع دانش‏آموزان را وظیفه خود می‏دانستم. »

علوی آرزو دارد بار دیگر به پای تخته سیاه برود. بار دیگر با دانش‏آموزان هم‏نفس شود. این پیر 83 ساله هنوز میل به تدریس دارد. در عصر تکنولوژی‏های مختلف خواهان ترویج فرهنگ مطالعه است. تاکید دارد که هر معلم برای هر روز تدریس باید حداقل 4 ساعت مطالعه کند. باور دارد که معلمی شغل انبیاء است و یک معلم با آینده‏سازان هر کشور سروکار دارد. علوی امیدوار است معلمان فارغ از دغدغه های معیشتی به آموزش و پرورش بپردازند. از دید وی معلمان باید عضو کتابخانه‏ها باشند و دانش‏آموزان را به کسب علم و دانش روزافزون تشویق کنند.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بار گذاری نظرات قدیمی تر
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.