حکایت بازنشسته‏ای که مرامش مردمداری است

اخبار ترشیز
Typography

همان طور که در بخش‏های قبلی این ستون متذکر شدیم؛ این ستون در صدد تبلیغ افراد نیست. به دور از حُب و بُغض‎های مرسوم می‏خواهیم نقبی به گذشته بزنیم. این ستون گامی در راستای تقویت تدوین تاریخ شفاهی دیارمان است.

امیدواریم روزی روزگاری جمعی غیرتمند این مهم را وجه همت خود سازند و این مهم را محقق سازند. در چهارمین بخش این ستون به سراغ سردفتری بازنشسته رفتیم که هم اینک به کشاورزی و دامداری مشغول است و دل در هیئتی مذهبی دارد.  سید حسین حسینی از جمله افرادی است که بسیاری از اهالی سه شهرستان ترشیز نام و نشانش را می‏دانند. کشتی‏گیر قدیمی کاشمر که در دیارش شهرتی خاص خود دارد.

محضر حاجی حسینی در خیابان قائم(عج) برای همه ما آشناست. این روزها این دفتر بعد از بازنشستگی حاج سید حسین حسینی توسط عروس خانواده مدیریت و با فرزندان سید اداره می‏شود. شناسنامه سید تولد وی را سی ام خرداد سال 1313 نشان می‏دهد. « در اصل متولد 1316 هستم. برادر بزرگترم کمی قبل از تولدم فوت کرد و شناسنامه وی نصیب من شد و من شدم سید حسین! » سید از طرف پدر و مادر نسب به بزرگان ترشیز دارد. پدرش سید میرزا محمدعلی فرزند آسید حسن خان بود. سید حسن خان از بزرگان و شاخصان قرن گذشته منطقه ترشیز در دوران قاجار محسوب می‏شد. پدر سید حسن فردی روحانی به نام آسید باقر بود. این بزرگوار از بزرگان منطقه شاهرود بود. مزار وی هم اینک منطقه نظام‏آباد در نزدیکی روستای ابر شاهرود زیارتگاه است.

مرحومه مغفوره مادر سید حسین نیز صبیه حاج سلطان خان کندری بود. وی صاحب منصب و یکی از سرداران قیام کلنل محمد تقی خان پسیان علیه رضاخان پهلوی بود. تبار سید حسین بسان بسیاری از ترشیزیان به یزد می‏رسد. همان‏طور که می‏دانید ترشیز در دوران قاجار به عنوانی مقصدی معمور و آباد برای مهاجران یزدی شناخته می‏شد. جد بزرگ وی تاجری یزدی بود که برای تجارت به ترشیز آن روزگار آمد و شدی داشت و در نهایت با وصلت با بانویی ترشیزی مقیم این دیار شد. وی در باره جده پدری‏اش اینگونه می‏گوید: « پدر بزرگم برای ازدواج سراغ بیت حاج عباس خان در جلال‏آباد بردسکن رفت. نقل است که وی از متمولین بود و ادعا می‏کرد به ابرهای آسمان می‏گفت شما هر جا بروید عاقبت در اراضی من می‏بارید.»

غرض آن که پدر سید حسین در خانواده‏ای متمول و کشاورز و دست به خیر رشد کرد« اجدادم در ترشیز به فعالیت در امور مذهبی و کار خیر شهرت داشتند» پدر وی در اراضی فیض‏آباد و آبادی‏های اطراف شهر کاشمر کشاورزی و دامداری داشت. مادرش بی‏بی عصمت جلالی از دیار کندر بود. آب انبار ساخته پدر سید حسین در نزد اهالی کاشمر به شیر حسینی معروف است.« وقتی 4 ساله بودم همراه کودکان شش هفت ساله راهی مکتبخانه ننه قائمی شدم. صد کلمه و عم جزء رو که خوندم منو فرستادن دبستان رفعت چهار راه فیض‏آباد. از همون اول در برنامه‏های مدرسه حضوری فعال داشتم. اهل ورزش و هنر بودم»

سید حسین تا ششم ابتدایی استعدادش را در ورزش به اثبات رساند و در رشته‏های مختلف ورزشی اعم از دوچرخه سواری، کشتی، فوتبال و حتی گود زورخانه خوش درخشید. همزمان اهل تئاتر هم بود. در دبیرستان عمیدالملک کندری ادامه تحصیل داد. دوست داشت افسر شود و به عنوان یک صاحب منصب در جامعه حضور بیابد. سال‏های پایانی دبیرستان مصادف با وقایع ملی شدن نفت بود. مدارس تعطیلی شده بودند و سید حسین امیدی برای ورود به مدرسه نظام نداشت. در این ایام وی به خاطر فعالیت‏های ورزشی و هنری و جایگاه خانوادگی و حضور اجتماعی‏اش در محافل شهر دارای شهرتی شده بود.

سید حسین کلاس دهم را تمام کرده بود. بی‏کاری برایش آزار دهنده بود. شوهر خاله‏اش به وی خبر داد که دفتر 11 زنده‏جانی به دنبال فردی خوش‏مشرب و مردمدار برای دفتریاری است. سید حسین به عنوان دفتریار درجه 2 در این دفتر مشغول به کار شد. این مهم مقدمه ماندگاری وی در این حرفه شد. ده سال دفتریار درجه 2 بود. در این مدت حضور اجتماعی گسترده‏ای در امور اجتماعی داشت. شهرتش باعث شده بود که فعالان حوزه‏های مختلف از او دعوت کنند. در جوانی به عنوان مدیر عامل شرکت تعاونی دامداران انتخاب شد. عضو جمعیت شیر و خورشید (هلال احمر فعلی) شد. حتی به عضویت انجمن شهرستان و استان  در آمد.

در این مدت ورزش را ترک نکرد. دارای عنوان قهرمانی در دوچرخه سواری و کشتی بود. به طور تخصصی به ورزش پهلوانی پرداخت. در کشتی در وزن 65 کیلو صاحب‏نام بود. حافظه ورزش‏دوستان کاشمر تبحر وی در گود زورخانه را به هنگام چرخ زدن به یاد دارد. هنوز کشتی وی با پهلوانان وقت در یادها هست. « یک بار با پهلوانی قصد کشتی داشتم. جمعیت جمع شده بودند. مرحومه مادرم نیز در گوشه‏ای مشغول دعا خواندن بود که من برنده میدان باشم. با دلشکستگی از امام رضا (ع) مدد خواستم. من ریز نقش بودم و پهلوان وقت از من قد بلندتر و پر سن و سالتر بود. در میان تعجب همه پشتش را به خاک رساندم»

در سال 1341 در آزمون سردفتری شرکت کرد و با رتبه برتر دفتریار درجه یک شد و خود سردفتر شد.« آن سال‏ها کاشمر چهار سردفتر داشت. من تا سال 1348 همزمان با دفتر زنده جانی با دفتر طوسی هم کار می‏کردم. بعد از سردفتر شدن مدیریت مجموعه مرحوم انبیایی را بر عهده گرفتم و شدم سردفتر 43 کاشمر» در این دوران فعالیت‏های سید حسین در حوزه مسایل اجتماعی بیشتر شد. حتی به ریاست انجمن شهرستان  هم رسید.« همه موفقیت‏هایم را مدیون دعای خیر پدر و مادرم می‏دانم. توصیه هر دو نفرشان رعایت مسایل شرعی و حفظ حرمت مردم بود. مردمداری وصیت پدرم بود. دیده بودم که ایشان نیز دل در گرومردم دارند. خدا به خاطر دعای این دو عزیز بهم لطف کرد»

منزل پدری سید حسین محل تردد بزرگان کاشمر بود و در این میان هم‏نشینی با روحانیت جایگاهی خاص در نظام خانوادگی ایشان داشت. به همین خاطر در گذر عمر روابط حسنه‏ای با روحانیون داشت و دارد. سال 1345 در سفر به عراق در نجف اشرف به زیارت امام خمینی(ره) می‏رود. «همسفرانم مرا از این دیدار باز داشتند. در مرز بیست سالگی بودم. در مدت حضور در آن جا توفیق داشتم در نماز ایشان حاضر شوم. یک بار در محضرشان جویای موطن بنده شدند. وقتی گفتم از کاشمر هستم جویای احوالات آیت الله امامی و حاج میرزا حسن نبوی شدند. از همان ایام جوانی تاکنون توفیق کسب فیض از محضر علمای اعلام را داشته‏ام»

سید حسین در خلال بیان خاطراتش از کاشمر در دهه چهل و پنجاه از فضای سیاسی شهر می‏گوید. حافظه خوبی دارد و حتی مکان و جای دفاتر احزاب و تشکل‏ها را به یاد دارد.« احزاب مختلفی در دوران پهلوی در کاشمر فعالیت داشتند. از احزاب دولتی نظیر ایران نوین تا احزاب دیگر مثل حزب توده در کاشمر دفتر داشتند. انجمن حجتیه هم دفتر داشت» وی حافظه خوبی دارد. به یاد دارد که این احزاب چه فعالیت‏های داشتند. حسب عضویتش در جاهای مختلف در جریان بسیاری از رخدادهای سیاسی اجتماعی و فرهنگی کاشمر از دهه چهل به این سوی هست. بسان شاهدی خوش حافظه جزئیات خوبی از فراز و فرودهای تاریخ کاشمر را در ذهن دارد.

سید حسین ما را توصیه به مردمداری می‏کند.« اگر بگویم روزی دو هزار مرتبه به احترام مردم و ارباب رجوع از جای برخاسته‏ام شاید تعجب کنید! مردم خیلی بزرگوارند. سعی کردم همیشه بعد از توکل به خدا به مردم تکیه کنم. یادمه یک بار یه بنده خدایی برای ثبت سندی پیشم اومد. مثل همیشه با عزت و احترام با مراجعین برخورد می‏کردم. با وی نیز برخوردی یکسان داشتم غریبه بود. کارش که تمام شد تا پای ماشین مشایعتش کردم. وقت خداحافظی شماره تلفنش را داد داستان مال دهه پنجاه است. گفت هر وقت مشکلی داشتی زنگ بزن. فهمیدم از اقوام یکی از مراجع تقلید مشهور است. سالها بعد قریب 15 سال بعد مشکلی برایم پیش آمد. از سر ناچاری به وی زنگ زدم. مرا به یاد داشت و باز از کمکم تشکر کرد و سریع مشکلم را حل کرد.»

سید حسین در سال 1386 به افتخار بازنشستگی نایل آمده است. کاش خاطراتش را از شغلش و دیارش و وقایع کاشمر به رشته تحریر در بیاورد. کاش فرزندانش این مهم را وجه همت خود سازند. تسلط خوبی بر شناخت رجال و جریان‏ها و خانواده‏های منطقه دارد. اطلاعات وی در باره حضور خاندان تیمورتاش وزیر دربار رضاخان در کاشمر قابل توجه است. « تیمورتاش وقتی مورد غضب رضاخان قرار گرفت خانواده‏اش به جلگه رخ و منطقه جنگل تبعید شدند. عصمت‏السلطنه خواهر تیمورتاش با خاندان شوکت الممالک قرابتی داشت. به همین دلیل راهی کاشمر شد. بعد از فوت همسرش به عقد حاجی جلال جلالی درآمد. موقوفه عصمتیه از وی برای احداث یک درمانگاه به یادگار ماند. پروژه ساخت این مجموعه قریب 15 سال طول کشید و در نهایت در سال 1322ه.ش رسماً گشایش یافت.»

سید حسین در خلال بیان خاطراتش اشارتی هم به دکترمسیح دانشوری دارد.« مسیح دانشوری اصالتی نیشابوری داشت که با پدرش دکتر حافظ‏الصحه حکیم باشی در ترشیز آن روزگار زندگی می‏کردند. درمانگاه حافظ‏الصحه به همت وی ساخته شد. یکی از فرزندان عصمت‏السلطنه دچار بیماری سل می‏شود. حافظ‏الصحه این فرزند را درمان می‏کند. عصمت‏السلطنه به پاس این موضوع هزینه تحصیل مسیح را متقبل می‏شود به شرط آن که وی بعد از طبیب شدن به بیمارستانی که او ساخته است بیاید و در ترشیز طبابت کند.  مسیح در فرانسه در زمینه سل تحصیل می‏کند و به عنوان اولین متخصص ایرانی ریه به کشور باز می‏گردد ولی حضور در تهران را به حضور در بیمارستان عصمتیه ترجیح می‏دهد»

در باره خاندان مقبل‏السلطنه و فرزندانش و به خصوص دکتر منوچهر اقبال نخست وزیر و شخصیت مطرح دوران پهلوی نیز اطلاعات جالبی دارد.« اقبال در دوران پهلوی قدرت زیادی داشت. متاسفانه برای ترشیز و کاشمر کاری نکرد. خاندانشان خیلی قدرتمند بودند.» ارتباطاتش باعث شده از بسیاری از شخصیت‏های مطرح عرصه سیاست ترشیز بخصوص از نمایندگان  کاشمر در قبل و بعد از انقلاب خاطراتی داشته باشد. حسب شغلش اطلاعات خوبی در باره رشد و توسعه شهرها و آبادی‏های ترشیز به طور اعم و کاشمر به طور اخص دارد. سفرهای زیادی داشته است و معتقد است وطن و کاشمر لطفی دگر دارد و هیچ جا کاشمر نمی‏شود.

تلخ‏ترین خاطره زندگی وی مرگ همسر اولش در  نیمه دوم دهه پنجاه است. به نیکی از وی یاد می‏کند و ادامه زندگی‏اش را مرهون همراهی همسر دومش می‏داند. شیرین‏ترین خاطره وی نیز قدردانی مردم است.« بعد انقلاب برخی درصدد برخورد با من بودند. یکی از اهالی شریف کاشمر وقتی متوجه موضوع شد به آنان متذکر شده بود که حسینی در تمام مراحل زندگی‏اش و در هر جایی که بوده طرف مردم بوده و خود من شاهدم که از جیبش برای حل مشکل نیازمندان هزینه می‏کرده است. اینجور مواقع خدا را شکر می‏کنم که توانستم قدمی در راه حل مشکلات خلقش بردارم.» سید حسین در کنار تمام فعالیت‏هایش دل در گروه هیئت شاهزاده قاسم(ع) داشت. « رسیدگی به امور هیئت یکی از دغدغه‏های اصلی زندگی‏ام بوده و هست. از ابتدای دهه 50 سعادت خدمت به این مجموعه را دارم»

سید حسین حسینی در خلال مصاحبه گریزهای مختلفی به خاطراتش می‏زد. از فرمانداران کاشمر در ادوار مختلف قبل و بعد انقلاب می‏گوید. از آمد و شد شخصیت‏های طراز اول کشور می‏گوید. حسینی در سخنانش از دو شخصیت منطقه به نیکی یاد می‏کند؛ « مرحوم حاج محمد صادق فرمان عنایت خاصی به من داشت. مردم باید قدردان زحمات این بزرگوار باشند. زمان پهلوی آخرین نماینده کاشمر در مجلس آن زمان بود. روحیات مذهبی داشت و برای حل مشکلات مردم بسیار زحمت می‏کشید.» « مرحوم دکتر سید مجتبی کندری نیز شخصیت مردمداری بود. ایشان از جهات مختلف با بنده فامیل بود. پزشکی حاذق بود که هنوز نامش در میان مردم به نیکی برده می‏شود. فرزندانش نیز افرادی تحصیلکرده هستند. اجل به وی مهلت نداد و در جوانی در اواخر دهه چهل در برگشت از کندر به علت تصادف در گذشت.»

حسینی در پایان سخنانش ما و شما را به مردمداری توصیه می‏کند. تاکید دارد که «مردم قدرشناس هستند خوبی را با خوبی پاسخ می‏دهند. فرق دوغ و دوشاب را می‏دانند و می‏دانند کی صادق است و کی دروغگوست. مردم با لبخندشان و با احترامشان میزانی خوبی برای درستی رفتار ما هستند. لبخند مردم خیلی حرمت دارد. باید به مردم احترام گذاشت»

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بار گذاری نظرات قدیمی تر
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.