در دیار ما باید همزمان مراقب دلواپسان و شرمساران باشیم

اخبار ترشیز
Typography

روبروی سردبیر نشسته‏ ام و منتظرم بحث را شروع کند. سردبیر حسابی ناراحت است. دلواپسش هستم. علت ناراحتی‏اش را می‏پرسم. به کاغذهای روی میز اشاره می‏کند. دو دسته کاغذ روی میز روی هم تلنبار شده است. دسته کاغذ سمت چپ سردبیر، حجم کمی دارد.

دسته کاغذ سمت راست سردبیر، حجم زیادی دارد. سردبیر دسته کاغذ سمت راستش را تورقی می‏کند و متذکر می‏شود؛" اینها همه سوژه‏ های سبدی است". سوژه‏های سبدی هر شماره نسبت به شماره قبلی بیشتر و بیشتر می‏شوند. سردبیر از همین موضوع ناراحت است. حس می‏کند افزایش سوژه ‏های اینچنینی باعث شرمساری یک سردبیر است. اصلاً چه معنایی دارد که دسته کاغذ مربوط به این ستون این همه پرحجم باشد؟
سردبیر گمان می‏کرد شرمساری فقط مخصوص یک عده به خصوص است. همانطور که برخی فکر می‏کنند که دلواپسی فقط مخصوص یک عده به خصوص است. گمان ایشان خیلی محترم است. باید به گمان ایشان احترام گذاشت. این روزها گمان‏ های اینچنینی در میان اقشار مختلف جایگاهی خاص دارد. به قول جناب سردبیر هر کس اهل گمان باشد احساس می‏کند، وجود خارجی دارد. از سردبیر می‏خواهم از دسته کاغذ حجیم سمت راستی‏اش چند مورد را مطرح کند. آهی می‏کشد. سوژه اول بحث وحدت اصولگرایان در سطح کشور و کاشمر است. نغمه وحدت در اردوگاه این طیف در همه جا به گوش می‏رسد. به باور بسیاری از سیاسیون نفیر تفرق صدایش از نغمه وحدت بیشتر است.
سردبیر بحث دوم را مطرح می‏کند؛ آیا فعالیت‏های شهردار کاشمر در این ماه‏های اخیر ربطی به انتخابات شوراها در اردیبهشت ماه دارد؟ سئوالات سخت را سخت است پاسخ دادن. واضح و مبرهن است که شهردار زیرک و سیاست‏ورز کاشمر می‏داند چگونه لبخند بزند و چگونه روی تُرش نماید. با زوایای سیاست در حد خودش آشناست. در حد خودش فرق دوغ و دوشاب را می‏داند. خلاصه می‏داند که دارد چکار می‏کند. شهرداری که این روزها عکسش بر بَنری در دور میدان باغمزار قلم بدست جا خوش کرده است می‏داند چه جایی خوش است و چه جایی ناخوش است. شهردار فقط شاید یک نکته کوچک ولی مهم را نداند، آن نکته این است؛ شهروندان می‏دانند که میزان دانایی شهردار چقدر است. مردم مقایسه را بلدند. مردم پرسش دارند. برای پرسش‏هایشان پاسخ‏هایی می‏خواهند. شهردار شاید بر میزان دانایی مردم به طور کامل واقف نباشد.
سردبیر برای بحث سوم به دوبانده کردن محور کاشمر به سه راه شادمهر اشاره می‏کند. سال گذشته مرگ یک پزشک متخصص در این محور تبدیل به یک حربه سیاسی برای زیر سئوال بردن نماینده وقت شد. یکباره شورای شهر و شهرداری در ابتدای خیابان خرمشهر بنری برای بزرگ‏نمایی تصادف منجر به فوت این پزشک محترم نمودند. کسی نپرسید علت تصادف چی بوده است؟ نظر کارشناسان چی بوده است؟ عدم دوبانده بودن علت‏العلل معرفی شد. انصافاً هم تیم رقیب نماینده وقت که این روزها پیرامون نماینده فعلی هستند به خوبی از این موضوع بهره بردند که دستمریزاد دارند. هیچکس نپرسید چرا برای آنانی که قبل از این پزشک در این محور تصادف کردند بَنری نصب نشد. امیدواریم بعد از این تصادف هم شاهد تصادفی منجر به فوت نباشیم تا سئوال پیش آید که حتماً باید پزشک بود که بَنری نصب شود؟ 
اینها همه به کنار امسال در سالگرد آن فوت یکی از اصلاحاتیان پیشنهاد داد روز فوت این پزشک در تقویم دیارمان بشود روز نخبگان ترشیز! خیلی‏ها از این پیشنهاد تعجب کردند. این پیشنهاد هم یکی از بحث‏های مورد نظر سردبیر برای مطرح نشدن است. یک اصلاح‏طلب عضو شورا نظرش را گفته است. از دید ایشان روز تولد یا فوت هیچ شخصیت ترشیزی‏الاصل دیگری برای تعیین روز نخبگان ترشیز مناسب نیست. سالی که زور است سیزده ماه است. به سردبیر می‏گویم که برای من هم این پیشنهاد رازآمیز بود. به همین خاطر با ویلای خیابان خرمشهر محل استقرار شورائیان تماسی گرفتم. پاسخ‏دهنده هم از این پیشنهاد عضو اصلاح‏طلب شورا بی‏خبر بود. در آیین بزرگداشت هفته پژوهش در یکی از مراکز آموزش عالی پیشنهاد دهنده را دیدم. 
راز پیشنهادش را پرسیدم. حرف عجیبی زد. گفت منظورم نامگذاری روز فوت ایشان به عنوان روز خادمان ترشیز بوده است! خواستم از ایشان بپرسم؛ چرا خبر منتشر شده در باره پیشنهادش را به موقع تکذیب نکرده است؟ خواستم بپرسم مرحوم مذکور جز یک عًمل جراحی چه خدمتی به کاشمر و ترشیز کرده است؟ با خود گفتم شاید نام و نشان این مرحوم هنوز برای این طیف کارکرد تبلیغاتی دارد. سردبیر با شنیدن این توضیحات لبخندی زد و گفت:" خادم تعریف دارد. یک وقت کسی پیدا می‏شود مثل شادروان فتحی فریمانی که مجموعه سیاحتی زیارتی سید مرتضی(ع) را به این نحو زیبا و شکیل آباد می‏کند، بانی یک بولوار مشجر و با صفا می‏شود. به باغمزار رسیدگی می‏کند. موقوفاتی از خود برای نسل‏های آتی به یادگار می‏گذارد. 
کاشمر و ترشیز خادمان بسیاری به خود دیده است. شورائیان به جای ارائه پیشنهادات کارشناسی نشده بهتر است کمیسیون‏های فرهنگی و پژوهشی خود را به طور جدی‏تری فعال کنند و این قبیل پیشنهادات را در آنجا مطرح کنند. نام‏های بسیاری را می‏توان به جای این پزشک محترم مطرح کرد". سردبیر در برگه‏ای به جایگاه پژوهش در شهرستان اشاره کرده است. این بحث هم یگ جورایی تابو است. ورود به این بحث به ظاهر ساده است و به واقع بسیار مشکل است. کدام طرح پژوهشی دانشگاه‏های کاشمر در راستای حل مشکلات شهرستان بوده است؟ کدام یک تجاری سازی شده‏اند؟ کاربرد این طرح‏های ریز و درشتی که در قفسه کتابخانه‏ها خاک می‏خورد، چیست؟ 
از آغاز فعالیت اولین دانشگاه در کاشمر قریب 27 سال می‏گذرد، الان شاهد حضور حداقل پنج مرکز آموزش عالی هستیم. برخی از این مراکز در عمل دو مجموعه هستند. با این حساب کاشمر دارای هفت موسسه آموزش عالی است. در این تعداد در گذر زمان چند کتاب منتشر شده است؟ این مجموعه‏ها چرا طرف قرارداد نهادها و اداراتی چون شهرداری در حوزه تحقیق و مطالعه نیستند؟ در کنار این سئوالات می‏شود پرسید که چه تعداد کتاب و مقاله در حوزه‏هیا علمیه شهرستان تالیف و منتشر شده‏اند؟ یادمان نرود که بیست و هفت آذر روز وحدت حوزه و دانشگاه است. به نظر شما در کاشمر این دو نهاد علمی وحدت دارند؟ مصداق وحدت این دو نهاد چیست؟
سردبیر به این نکته هم اشاره می‏کند که تنی چند از خوانندگان که هر از گاه استدعا می‏کردند واژه دلواپسی را تیتر نکنیم، این بار گِله کردند که چرا از دلواپسی گذر نکرده به شرمساری می‏پردازیم؟ نکته‏سنجی این دوستان قابل تحسین است. خوشحالیم که هستند کسانی که از سر ریزبینی ما را رصد کنند. اصولاً دقت نظر خوانندگان اسباب خوشحالی است. خوشحال می‏شویم وقتی متوجه می‏شویم این ستون و نوشته‏هایش جایی در قلوب خوانندگان دارد. دوستی می‏گفت:" بعضی از این قَدرقُدرتانی که در دیارمان عاشق به کار بردن لفظ دلواپسی در هر سخنرانی و نشستی هستند، تعصب سیاسی خودشان را در هر جای و مکانی فریاد می‏زنند".
می‏گفت:" دیدم که یکی از این بزرگان اهل تشخصی دلواپسان از شرمساران در محفلی علمی قصد آزمایش خون داشت. فردی که قصد خون‏گیری از وی داشت خواهان بالا زدن آستین دست وی شد. وی نگاهی به سمت راستش نمود. بعد نگاهی به سمت چپش نمود. انگار دارد فضا را سبک و سنگین می‏کند. چند ثانیه‏ای مکث کرد. بعد آستین دست چپش را بالا کشید. یکی در این میان گفت؛ ایول در دیار ما  برخی دوست دارند با دست چپ بنویسند، با دست چپ رای بدهند، با دست چپ  خون بدهند. آن بزرگ اهل تشخیص دلواپس از شرمسار هم لبخندی زد. انگار با زبان بی‏زبانی می‏گفت در دیار شما باید مراقب بود. باید هم مراقب دلواپسان  و هم مراقب شرمساران بود". همچنان روبروی سر دبیر نشسته‏ام و به دسته کاغذ سمت راست سردبیر، که سمت چپ من قرار دارد می‏نگرم.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

بار گذاری نظرات قدیمی تر
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.